『𝓛𝓲𝓰𝓱𝓽 』

منظورتون مادام؟

『𝓛𝓲𝓰𝓱𝓽 』

منظورتون مادام؟

میو کفترا

Fight - flight - freeze

دوشنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۴، ۰۴:۵۳ ب.ظ

دیشب یکی از عجیب‌ترین شب‌هایی بود که سپری کردم، یه ترس عجیبی از روبه‌رو شدن با گذشته و احساساتی که از سر گذروندم و خاطراتی که سرکوبشون کردم بهم دست داده بود و واقعا هیچ پناهی برای خودم جز خواب پیدا نکردم و قضیه جایی جالب‌تر میشه که وقتی تو عالم خواب چشم‌هام رو باز کردم دقیقا همون چیزی که ازش می‌ترسیدم سرم اومده بود و شخصی که انقدر ازش فرار می‌کردم دقیقا با همون تکبر و نیشخندی که از دیدنش میترسیدم جلوم وایستاده بود و با غرور مخصوص خودش به چشم‌های ترسیده و فراریم نگاه می‌کرد و برخلاف من از چیزی نمیترسید و اتفاقا بیشتر جلو میومد و از شدت گرفتن ضربان قلب و ترسیدنم لذت میبرد و من فقط میخکوب شده بودم و بارها از خودم میپرسیدم که چرا دقیقا باید از بین ۳ مکانیسم عمل در مواجه با خطر و مشکل، یعنی  fight - flight - freeze  الان صرفا freeze بشم، چرا همیشه در مقابله این فرد جلو روم انقدر ناتوانم درحالی که همه منو به مانیای دیوونه و کله شقی که از پس همه چی بر میاد میدونن؟ چرا نمیتونم حتی توی خوابم هم از پس این فرد بربیام؟!

و قلبم با ضربانی که جا انداخت منو به جوابم رسوند..

مشکل از دیوونگی من نبود، صرفا فرد مقابلم انقدر بهم آسیب رسونده و زخم زده که ناخودآگاه حتی دیدنش و روبه‌رو شدن باهاش هم کافیه تا تمام قلب و تن و بدنم از جای زخما بسوزن فارغ از اینکه چند سال ازش گذشته باشه و ناخودآگاه ترغیب به fight  و انتقام میشم؛

و همزمان اونقدری قلبم مقابلش زانو زده و هیچوقت هیچی نتونست وادارم کنه که دست از دوست داشتنش بکشم بدون توجه به جنس و نوع دوست داشتن که ناخودآگاه باعث میشه خودکار در مقابلش flight باشم؛

و بهترین تصمیمی که ذهنم میتونه در مقابل قلبم بگیره همون freeze شدنه که قدرت انجام هر کاری رو ازم میگیره و بابتش ازش ممنونم، امیدوارم یه روزی بتونم بدون توجه به زخم‌ها و علایقم بی‌تفاوت از کنارش رد بشم.

من تا قبل از این که بیان بیام فکر می‌کردم از پسش براومدم ولی حقیقت اینه که تا وقتی روبه‌رو نشی همش از پشت سر داد زدنه و من تا الان با فرار کردن فکر می‌کردم دیگه همه چیز تموم شده و بیان نشون داد که هنوز راه درازی پیش رو دارم و امیدوارم یه روزی برگردم اینجا بنویسم که مانیا تونست و مانیا اصلا اونو "مشکل" ندید که بخواد مکانیسم‌های مواجهه‌اش رو به کار بندازه!

صداهای " اسرائل زده..اسرائیل حمله کرده!!" باعث شدش از اون خواب عجیب بیدار شم و هیچ تصوری نداشتم اسرائیل کیه و چیکاره‌ست و ما کی هستیم و چرا باید مارو بزنه و من اصلا کجام! صرفا دستم ناخودآگاه سمت گوشیم خزید و دیدم ساعت ۶ و نیم صبحه و فازم پرید که من چرا باید ۶ و نیم صبح بیدار شم در حالی که دو ساعت قبل تازه خوابیدم! و کم کم یادم افتاد تو چه شرایطی هستیم و تو عالم خواب و بیداری کمی هم حتی خوشحال بودم که خب پس این قضیه باز کش پیدا کرد و خبری از امتحان و درس نیست و اون قسمت منطق و شعور مغزم همچنان خواب بود که صداهای پس زمینه مامان بابام بهم فهموندن سوتفاهم بوده و خبری از حمله اسرائیل نیست و با غم و خوشحالی نامفهوم باز به خوابم ادامه دادم و این سری فرد مقابلم عوض شده بود و موی کوتاه‌تر و قد بلندتری داشت و رغبت زیادی به بغل کردنش داشتم، یه بغل طولانی بدون هیچ حرفی با مضمون اینکه لطفا پناهم باش، لطفا منو از اینجا ببر، لطفا منو بخواه..

و بعدش با صدای زنگ خوردن گوشیم این سری بیدار شدم و دیدم بابامه و داره میگه برو اتاقم فلان دفترچه رو باز کن و فلان شماره پرونده رو بخون برام و من حتی نمیدونستم اسمم چیه!

و اینطوری شد که بالاخره از این خوابهای عجیب بیدار شدم و وارد دنیای واقعی شدم و یه چیزی مسرانه داشت بهم میگفت برو سایت دانشگاه رو چک کن!

و بعد از چک کردن سایت دانشگاه متوجه شدم ساعت ۱۲ و ۴۰ دقیقه امروز اعلام کردن که امتحانات به تعویق افتاده و از ۴ بهمن شروع میشه و کلمه "حضوری" عین پتک تو کله‌م کوبیده شد چون من با فرض مجازی بودنم نمیتونستم درست حسابی بخونم و هی به خودم میگفتم مانیایِ روانی حداقل باید یبار بخونیش و یه دورش کنی که بفهمی کدوم سوال کجاست یا نه؟ و باز من چیزی از خونده‌هام نمیفهمیدم چه برسه حضوری باشه!!

و با حال داغون اومدم این پست رو نوشتم و نمیدونم این ترمم قراره چطور بگذره واقعا..

الانم منتظرم ساعت ۶ اینا بشه زنگ بزنم به بچه‌ها و بگم که موندیم ۴ بهمن و زنگ زدن به مطهره تبدیل به یک عذاب بزرگ شده حتی همین الانم راجبش تایپ کردنی تپش قلب میگیرم و سکته میکنم چه برسه وقتی واقعنی زنگ میزنم! دفعه پیش که به همه زنگ زدم مطهره رو نگه داشتم آخر و همتون پروفایل دارین دیگه و قیافه‌هاتون رو دیدنی یه آرامش خاصی میگیرم موقع حرف زدن

ولی تا شماره مطهره رو گرفتم عکسش افتاد رو گوشیم من شونصدتا سکته قلبی و مغزی و روانی رو رد کردم و اصلا دهنم خشک شد، و مطهره جان هم مجال ندادن به خودم بیام و با اولین بوق برداشتن و با صدای خیلی خیلی خیلیییی بم و گرفته‌ی سرماخورده گفت بله؟ من دیگه رسما سکته کردم...

صداها اونور زیاد بود و حس میکردم تو بیمارستانی جاییه خیلی عجیب بود صداها خیلی سوسکی گفتم ببخشید بد موقع مزاحمت شدم؟

گفت نه اوکیه بفرمایید

تا این قلب بی‌نوای ما " بفرمایید" رو شنید یادش رفت چطور قبلا خون رو داخل رگها میفرستاد و فریز شدن خون رو توی رگهام حس کردم و گفتم زنده‌ای؟

گفت آره بابا فقط سرما خوردم الان خوبم بهترم صرفا صدام گرفته (این سرما خوردنی تا دوماه انگار تستوسترون مصرف کرده انقدر صداش گرفته و بم میشه)

گفتم آها اوکی مراقب خودت باش دیدم وضع شهرتون خوب نیست خواستم حالتو بپرسم ببینم زنده‌ای اوضاع چطوره؟

یهو گفت وضع من؟ چرا باید وضع من بد باشه؟!

من: بابا منظورم وضع شهرتونه

مطهره: ها آره..

من کلییییییییی مکالمه تو ذهنم تمرین کرده بودم که وقتی بهش زنگ زدم بگم و مکالمه کش پیدا کنه چون تلفنی حرف زدنی مطهره زیاد حرف نمیزنه تو باید مکالمه رو پیش ببری، قرار بود از همین وضع شهرشون وارد شم بعد بحثو بکشونم سمت اینکه الان نت نیست باز روانی شدی چطوری؟ و بگم سیمپا کار میکنه و بعدش از شیملس بشینم غر بزنم و اینطوری ادامه بدم که دیدم از اونورم صدا زیاده اینم انگاری میخواد بره مکالمه رو تموم کردم و گفتم اوکیه مزاحمت نمیشم خواستم ببینم زنده‌ای یا نه مراقب خودت باش

که گفت ممنونم ازت که زنگ زدی و حالمو پرسیدی مراقب خودت باش

و بعد از گفتن این یه تک جمله تازه جریان خون رو توی رگهام حس کردم و لبخند زدم، کل مکالمه یه دقیقه و ۲۰ ثانیه شد کلااااااD:

و الان باز میترسم بهش زنگ بزنمTT

هیچی دیگه اورشیرهای اخیرم بود و یه مکالمه جذابی با ساکو(زهرا) داشتم که با خودم گفتم چرا یه فکت روان مانیک طور ازش درنمیارم؟! و احتمالا شب روان مانیک داشته باشیم یا فردا صبح، نمیدانم...

از حال و اوضاع شما چه خبر؟

  • ۰۴/۱۰/۲۳
  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑴𝒂𝒏𝒊𝒂𝒄⊱

نظرات (۳۰)

تا کامنت گذاشتم برش داشتی بعد اومدم خصوصیت دیدم عه گذاشتید xD

پاسخ:
بیین چون خودم نمیتونم خودمو دنبال کنم نمیفهمم ستاره‌م روشن شده یا نه و برای احتیاط دوباره منتشرش کردم😂😭

احتمالا شب روان مانیک داشته باشیم

 

HELL YEAAAAHHHH

پاسخ:
قراره خوشت بیادددد چیزیه که مربوط به مغز میشه
  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑴𝒂𝒏𝒊𝒂𝒄⊱
  • دوستان من بعد از انتشار میشینم میخونم غلط املایی‌هامو تصحیح میکنم لطفا یکبار دیگه چکش کنین😭😂✨️

    می‌تونی دنبال کنییی

    امتحان کن چندبار 

    پاسخ:
    شونصددددددبار امتحان کردم نمیشه
    فکر کنم جدیدا نمیشه

    وای روان مانیک مغز؟ من روانی مغزم واییی

    پاسخ:
    بلی بلییی مربوط به امواج مغزی و اسکیزوفرنی و خواب میشههه✨️

    آدرس وبلاگی چیزی نزن امتحان کن TT

    پاسخ:
    باور کن همه مدلش رو امتحان کردم 
    آدرس وبلاگ یکی دیگه زدم
    اصلا آدرس نزدم
    خصوصی دنبال کردم
    مخفی کردم
    اصلا نمیشه

    موضوعش جذابه، بی صبرانه منتظریم :›

    پاسخ:
    امیدوارم هرچه زودتر باسن مبارکم رو جمع کنم و از شرمندگی شما درام

    ای بابا TTTTTT حالا بعدا امتحان کن شاید شد TT

    پاسخ:
    هر روز امتحان میکنم ایشالا که میشه این مدلی خیلی بدهTT

    شر چه مندگی ای مان

    پاسخ:
    آخه نزدیک یه سالی میشه روان مانیک نداریم💔

    اشکالی نداره هروقت ماهی رو از آب بگیری تازه‌ست💞

    پاسخ:
    فدای شماااا:>>>🩵
  • کالیستا ‌ ‌
  • وای این حسی که وقتی می‌خوای به یکی زنگ بزنی کل وجودت سرد می‌شه و در عین حال عرق می‌ریزی خیلی فلج کننده‌ستTT من واقعا نمی‌تونم تهش خودم رو راضی به زنگ زدن بکنم

    برای دنبال کردن خود منم یادمه نمی‌تونستم و در روزهای مختلف چندین بار امتحان کردم تا بالاخره یه بار شانسی شد یعنی حس می‌کنم سرورهای بیان باید رد داده باشن که بشه، ولی هم گزینه مخفی رو زدم هم گزینه ثبت نشدن لینک نمی‌دونم اینم تاثیر داشت یا نهTT

    پاسخ:
    بیین من واقعا اوکیم با زنگ زدن و اکثرا طولانی مدت میشه مکالماتم انقدر چرت و پرت میگم ولی در برابر مطهره..نمیدونم همیشه تو موقعیتایی که تنها هستیم من به شدددت میترسم و معذبم
    یکی از بچه‌ها پیشم بودنی باز اوکیم با زنگ زدن بهش ولی وقتی دوتایی هستیم این مدلی خون تو رگام فریز میشه
    هی انگولکش میکنم ببینم کی میشه..TT
  • کالیستا ‌ ‌
  • بسیار منتظر خوندن روان مانیک هستم، دلم تنگ شده بودTT

    پاسخ:
    فکر میکردم تو روان مانیکای منو نخوندییی شت توهم بودییی
  • 𝕼𝖚𝖊𝖊𝖓 𝖍𝖆𝖑𝖘𝖊𝖞
  • بله؟

    منم از اینجا از طرز بله گفتن مطهره سکته کردم😂

     

    چقد جلو بردن و دست گرفتن مکالمه به این شکل سخت و پیچیدست و تمام وجودت رو یه حس سردی و فلج کننده فرا میگیره

    درمورد دنبال کردن خودت خیلی باید امتحان کنی تو روزهای مختلف تا یه بار شانسی بشه به قول کالیستا

     

    با اشتیاق منتظر بخش روان مانیک هستممTT

    پاسخ:
    وای رسما آدم سکته میکنهههTT

    وای همه چیز این رابطه پیچیده‌ست و خودش پیچیده‌تررررین آدمیه که تو عمرم شناختمTT
    روز تولدش حالا قسمت شه مفصل تو بیان راجبش میگم
    فعلا دارم هر روز امتحانش میکنم امیدوارم اوکی بشه

    از اشتیاق شما منم به وجد میام وای سمسنسنجس


    +نازی دخترم یه لحظه میای خصوصیم؟
  • .. ꪑꪖꫀᦔꫀꫝ
  • روان مانیکذثثکوذنکثوپرثرززرووذلظTTTTTTTTTTTTTTT

     

    امتحانای مام همین ریختی شده، اصلا ما از موقع کرونا امتحان مثل آدم دادیم؟

    پاسخ:
    فدااای شمااا بشمم خب من 😭😭😭😭🩵

    وای نه واقعا ریده شده به همه امتحانا و درسای ماTT
  • .. ꪑꪖꫀᦔꫀꫝ
  • ای خداااTT

    واقعا دلم میخواد الان بغلت کنم

    بیا اگه تنها نبودن از استرست کم میکنه وقتی خواستی به مطهره زنگ بزنی قبلش با یه موبایل دیگه با من تماس بگیر:>  

    پاسخ:
    واقعا نیازمند بغلمTTTTTT
    دورت بگردمممم که انقدر مهربونی تو خب:>>>>
    پیش مامانم نشستم زنگ زدم بهش:)😂😭
    مامانم میگفت کی بود اون؟!
    من: مطهره دیگه
    مامانم: اون مطهره بوددد؟ فکر کردم پسره
    من:
  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑴𝒂𝒏𝒊𝒂𝒄⊱
  • به مطهره زنگ زدممم شنسنستثحجثنث

    و اوکی پیش رفت ترسناک جواب نمیداد

    صداشم بهتر شده بود و افسرده شد که باید بشینه درس بخونه

    گفتم چیکارا میکنی گفت نشستم پیکی بلایندرز میبینم

    گفتم کجاشی

    گفت فعلا یه قسمت دیدم امروز

    و هیچی دیگه صحبت خاصی نشد

  • Amy inside ‌‌‌
  • آخ جون TT

    پاسخ:
    برای کدوم قسمتش؟TT
  • .. ꪑꪖꫀᦔꫀꫝ
  • یکم راه عجیبی بود ولی خبXD

    آفرین فقط خداروشکر کوتوله چیز خطرناکی نگفت

    مادر یه لحظه داشت بهت امیدوار میشد🤣🤣

     

    عه منم قسمت یک پیکی بلایندرز رو دیدممم

    هی از این فیلم به اون فیلم میپرم حتی زندگی یلل تللمم ریدمان شده. 

    پاسخ:
    تنها راه در دسترسم همین بود😂😭😭
    ببین دیگه چقدررر ازش مطمئن بودم که هیچ لاس و لیسی نمیزنه که پیش مامان زنگ زدمD;
    وای دقیقاااااااا یه ذوقی داشت چشاش🤣🤣🤣

    نسنسنسنسنثمث برووو ببین بیا باهم عر بزنیمممممTTTT
  • Amy inside ‌‌‌
  • روان مانیککک TT

    اتفاقا اون روز از یورک میپرسیدم که واقعا نمیتونید با خوندن جزوه‌هاتون خودتونو خوب کنید؟ بعد گفت احتمال داره تو بتونی. انگار جدی جدی میتونی. =)

    مثلا میتونی به تراپیستت بگی برو خودتو سیاه کن کلک، من خودم این فنه رو بلدم. T^T

    پاسخ:
    نوشتمششششTT
    حقیقتش نه:) اصلا از همون اول همه اساتید ماهم گفتن..هروقت پشت گوشت رو دیدی میتونی خود درمانی هم بکنی
    چون هیچوووووووقت بدون قضاوت نمیتونی به قضایای زندگی خودت نگاه کنی
    و درضمن ما اصلا تا کارشناسی داریم تشخیص یاد میگیریم و درمان تو ارشده
    یعنی من حتی نمیتونم یکی دیگه رو درمان کنم الان چه برسه به خودم
  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑴𝒂𝒏𝒊𝒂𝒄⊱
  • تا یازده و رب درس میخونم بعدش میام روان مانیک مینویسم وای خدایا دارم دیوونه میشم

  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑴𝒂𝒏𝒊𝒂𝒄⊱
  • میرم پست رو بنویسم✌🏻

  • کالیستا ‌ ‌
  • ستاره‌ش نیومدهTT

    پاسخ:
    ای وای خدایا الان اوکی شد؟TT
  • کالیستا ‌ ‌
  • آره آره درست شدTT

    پاسخ:
    مرسی که گفتیTT
  • .. ꪑꪖꫀᦔꫀꫝ
  • الان میتونیم بهش کاپ پخمگی بدیم:) 

     

    میبینمشششش، فورا نه ولی حتما

    پاسخ:
    قبلا مگه خودش صاحب کاپ نبود؟:)

    تا قبل اسفند ببین دیگهه
  • .. ꪑꪖꫀᦔꫀꫝ
  • نه هنوز بهش امید داشتم، الان مطمئنم این کاپ برای خودش ساخته شدهXD

     

    چشممم😔💙

    پاسخ:
    نه واقعا امیدی بهش نیست منتظر نجات ماورائی آیشنم😂😭
  • Amy inside ‌‌‌
  • ... عه. چقدر بد. اشکالی نداره، ما هم بلد نیستیم واسه خودمون ویندوز بزنیم T^T

    کی به مرحله‌ی مطهره شناسی میرسید؟ T^T

    پاسخ:
    عه شما چرااا؟
    والا مطهره هنوز ناشناخته‌ست و باید شخصا بشینم یه کتاب براش بنویسم
  • Amy inside ‌‌‌
  • یادمون نمیدن =)

    پایانشو باز بذار، مطی پایان باز دوست داره T^T

    پاسخ:
    وا چشونه؟ چرا نباید یاد بدن؟
    :)))))))
    الان یعنی پایان خودمم باز بذارم مطهره از‌ منم خوشش میاد؟
  • 𝕼𝖚𝖊𝖊𝖓 𝖍𝖆𝖑𝖘𝖊𝖞
  • همینننTTTT
     کاملا متوجهم اون لحظه ادم  تمام سکته هارو  یه دور رد میکنه

    ایشالله بشهه منتظرش میمونم بیای برامون تعریف کنی
    میشه میشههه


    قربونت برمم
    ولی چقد دلم برای پستات و حرفات تنگ شده بود مانیاا جدی خوشحالم اینجایی(ابراز خوشحالی برای بار هزارمم)TTTTT 

    پاسخ:
    وای وای وای بعد فرض کن حضوری بخوای این مدلی ببینیش نططونسمشنسنسمث

    فدات بشم خب مننن انشالله میشه TT
    امیدوارم دخترم🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯

    خدا نکنههههه 
    الان از دستت میرم برای بار هزارم سکته میکنم خب دختر وای..چرا انقدررر حس خوبی به آدم میدیTT
    دور چشات می‌گردمممم خبببب چه خوشبحال من که اینطوری فکر میکنی
    خود منم از اینکه دوباره پیدات کردم خیلی خیلیییی خوشحالمTT🫂🩵
  • Amy inside ‌‌‌
  • زیاد چیز مهمی نیست xD

    ... میخوای حالا پایان خودتو باز نذار xD

    پاسخ:
    وا..😂😭
    من دیفالت بازمD;

    یک روش خوبی برای اینکه این عکس‌العمل غیرارادی رو کنترل کنیم توی کتاب بازی درونی تنیس گفته بود. و راستش اون رها شدن از دید تونلی و دیدن زوایا،خودش به آرامش آدم کمک می‌کنه. 

    پاسخ:
    دقیقا متوجه نشدم، میشه واضح‌تر توضیحش بدین؟ به نظر جالب میاد

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    『𝓛𝓲𝓰𝓱𝓽 』

    『𝑻𝒐 𝒇𝒐𝒍𝒅 𝒎𝒚 𝒘𝒊𝒏𝒈𝒔 𝒃𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒌𝒚 𝒄𝒂𝒍𝒍𝒔 𝒎𝒆 𝒉𝒐𝒎𝒆』

    ✧Your last shining✧