درد؛
درد رو دوست دارم، چون تنها چیزیه که از تو برام مونده؛
هر بار که سینهم میسوزه، حس میکنم هنوز یه جایی توی وجودم هستی.
هر وقت گلوم از بغض میسوزه، انگار صدای تو رو میشنوم که داری اسمم رو صدا میزنی
ولی وقتی پلک میزنم، فقط تاریکیه..
خاطرههات دیگه مثل عکس نیستن.. مثل زخم شدن.
زخمی که نمیخوام خوب شه
چون میترسم اگه خوب بشه، دیگه حتی بهونهای برای فکر کردن بهت نداشته باشم.
درد رو دوست دارم، چون وقتی همهچیز رفت، وقتی صداها خاموش شدن، وقتی اسمم رو هیچکس صدا نزد؛
این درد بود که موند.
و حالا، همون درد تنها معشوق منه.
- ۰۴/۱۱/۰۲


ㅠㅠ