شکوه دارند، میدرخشند، اما زهر آرامی را در جانت میریزند.
میپوشی، میخندی، نقش بازی میکنی؛
اما آینهها خوب بلدند رسوایت کنند، حقیقت مثل آینهای ترکخورده، هر بار تو را به خودت برمیگرداند.
تو خیال کردی که جهان پر است از "من"،
که میشود عشق را از دکانِ دیگری خرید.
ولی حالا، در خلوتِ شب،
میفهمی هیچ کس بلد نیست جای زخمهای مرا روی تنِ تو نوازش کند.
ببین چطور غرورت را در بنفشِ تیره غرق کردی.
من رفتم، و رنگها مردند؛
و هر چه به تن کردی،
تنها بویِ خالیِ من را پررنگتر کرد،
و تنها ردّ من، مثل عطری جا مانده بر شالِ شب،
هنوز در مشامت میسوزد.
حالا بگو
آیا بنفش هنوز هم به تو میآید،
وقتی روحَت خاکستریتر از همیشه است؟
+واقعا نمیدونم چرا درسهام جلو نمیرن و من یه هفته بعد واقعنی انگار امتحان دارم..
به سرپرست خوابگاه هم زنگ زدم گفت از ۲۹ام یعنی دوشنبه بیاین اوکیه که من سشنبه صبح راهی تبریزم و باز همه چی قراره از سر گرفته شه بدون اینکه به رومون بیاریم این یه ماه چیا شد؟!
++ مائده هم پیام داد گفت دسترسیش به پنل بیان رو از دست داده متاسفانه
+++شاید تموم اون دفعههایی که زور زدم وب خودمو دنبال کنم و سعی میکردم خاموش دنبال کنم باگ داده نه؟ چون این حجم از دنبال کننده خاموش برای وبی که یه هفتهست زده شده و خیلیا هنوز ندارنش و نمیشناسنش منطقی نیست نه؟!
- ۴۰ نظر
- ۲۹ دی ۰۴ ، ۰۰:۱۷





