خبر اول: زهرا (چومی، ساکو) بهم پیامک داد گفت دسترسیش به پنل بیان و کلا بیان رو از دست داده و اگه نبود و نیست نگرانش نباشین
ولی باید بگم همین یکم پیش داشتیم نقشه خودکشی میکشیدیم که بریم تو خیابون خودمونو آتیش بزنیم اگه نت قراره این مدلی بمونه
خبر دوم: تا ساکو بهم پیام داد من با پشمای ریخته اولینننن کسی که تو ذهنم بولد شد یه سید نامی به اسم "مطهره" بود که رفتم بهش پیام دادم" خواستم خبر بدم گویا پیامکا اوکی شدن✌🏻" و بعدش چند صدبار کلهم رو کوبیدم تو بالشت که الان خب کههه چیییی؟ چرا ۲ شب پیام میدی به طرف؟ مثلا آره یعنی تکست می بیبی؟😉🚬 مطهره هم میگه واااای تمام این یه هفته و خردهای فاکی منتظر بودم پیامک فاکی اوکی شه تا به توی فاکی پیام بدم
و نمیدونم چرا همچین گوهی خوردم باز و از این بدتر نمیدونم چرا باید تا الان جوابمو نده و درست امشب که گند زدم این جغد شب خوابیده باشه؟ یا شایدم با صدای نوتیف گوشیش یه چشمش رو نصفه باز کرده یه فحشی نثار اون روزی که اومد در اتاق مارو تو خوابگاه زد گفت خفه شین و روزی که گذاشت با انار برم اتاقشون بفرسته و بگیره بخوابه
ببینین دوستانی که در جریان یک سال و خردهای ما نیستن، فکر نکنین یه کراش آویزونم و اونم به تخمش نیست و صرفا دنبالش افتادم، همه چی بین ما تا قبل از اینکه تصمیم بگیره بعد از اینکه بیاد ترمینال دنبالم و ببرتم درمانگاه، یه هفته لال شه اوکی بود! یعنی گویا همه فکر میکردن ما باهمیم و فقط ما میدونستیم که فعلا واقعا مطهره گردن نگرفته که اونقدرام به کتفش نیستم
بیخیال کفترا صرفا خیلی عصبیم و خیلی فشار رومه، میدونم روی هممون هست ولی من به یه نقطهای رسیدم که نمیتونم تحمل کنم؟! نمیدونم هیچ جایی نیست بخوام فرار کنم، برم یا امن باشه برام
حتی درسا اجازه نمیدن که بشینم نان استاپ سریالم رو ببینم یا بمیرم
تنها خبر خوبم اینه که عمهم گفت ۳۰۰ تا پرسشنامهت رو میتونی بیاری تو دانشگاه پخش کنم برات که خبر بدش اینه تا سشنبه تحویلم میده و من شنبه باید تحویل استاد بدمش و اگه نمیدونین باید بگم ۳۰۰ تا پرسشنامه که هرکدوم ۲۰ تا سوال دارن یعنی ناقابل ۶ هزار تا داده باید وارد سیستم کنم و بعدش تحلیلشون کنم و در قالب یه گزارشکار تحویل استاد بدم تا ۸ نمره ناقابلترم رو بگیرم! حالم خوبه..حالم خوبه...
یه نفس عمیق مانیا آفرین
نمیدونم کی این دی نفرین شده تموم میشه